131
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 17:57
24 مهـرُ بغـضِ بی امـانی کـ ه سخت ترکیـدُ کشت ...
132
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 17:57
این روزها که هیچ چیز وهیچ کس حال آدم را خوب نمی کند،به یک عدد پناه نیازمندیم...کسی که در کنج آغوشش بخزیم و پشت پا بزنیم به همه دلتنگی ها...کسی که در سایه نوازش دستانش نیشخند بزنیم به غم ها و غصه ها...باید کسی باشد که جلوی پوسیدنمان را بگیرد، زخم های روحمان را وصله بزند،این طور پیش برود متلاشی می شوی...
130
-
تاریخ: 1395/7/1 ساعت: 3:37
شک ... و 31 شهریور ... و پـایـانِ بی سر ُ تـ ه . . . 611 روز ... 20 مـاه دُچـاریُ یـک تلخیِ بی پـایـان ...
129
-
تاریخ: 1395/6/31 ساعت: 17:37
تکرار پستِ 126 ...
128
-
تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 19:04
بذار هیشکی کنار ما نباشه ، ما که چیزی از آدما نمی خوایمهمین قد که به همدیگه رسیدیم، دیگه هیچی از این دنیا نمی خوایمکسی با هم نمی خواد ما رو اما ، حالا ما با همیم تنهای تنهاچقد دلگیره شادی توی غربت، ولی آسونتره از دوری ماکسی با هم نمی خواد ما رو اما ، حالا ما با همیم تنهای تنهاچقد دلگیره شادی توی غرب...
118
-
تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 8:16
5 تیـر ... دیشب بغض داشتـمُ حـرف ... رفتـم تـوی جـامُ بـا گریـ ه بخـواب بـرم ... و خـوابِ بـد ببینم ... 3 تا پیام کوتـاه ... کـ ه پریشـونم کرد توی خواب بیدار شدمُ گفتم هیـس آروم باش فقط یخـواب بود اگـ ه خواب بد میدیدم تو بودی کـه آرومم میکردی آروم باش من کنـارتم ...ببین فقط یخـواب بود ... :( گنـاه د...
119
-
تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 8:16
بی نهـایت بغـض دردم ... همیـن ...
120
-
تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 8:15
11 مرداد ... دیروز بغض درد داشتـم خوب نبـودم ... نگـا بهـت کردم بـ ه پیاماتُ عکساتُ ... بغضم ترکیدُ پیام دادم ... گفتی جمعـ ه بعـد ... خدایـا احوالمـو ختـم بخـیر کـن ... روبراه نیستم ... درستم کن ... خدایا بخدا گنـاه دارم :(
121
-
تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 8:15
مثـ ه زل زدن بـ ه یـک تمـاسُ پیامهـای کوتـاه بعـد اون ! واس پیـدا کردن کورسوی اُمیـد بـرای خودتُ دلـت ! مثـ ه بغضهـآیی کـ ه دائـم در حـال فورخوردنـ ه ... مثـ ه وقتـی دائـم البغض میشی بـرای دلتُ حست ! ... مثـ ه تمام حرفهـایی کـ ه بخـودت میزنیُ عکسای یادگـاری . . . مثـ ه وقتـی حالـم خوب نیست ...
122
-
تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 8:15
مثـلـ ه بغض هـای بی امـانِ ایـن روزهـای نفـس گیـر ... در پسِ شب های تاریک و تنهــای من ، امیدی و پناهی و چراغی ... !
123
-
تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 8:14
به تاریـخ 22مـرداد ببینمتُ غـرق اون نگـاه بشـم.. . یـ ه حس موندن و یه حس آشفتگی خلـا از درونُ بیقـراری دارم .. حس عاجـز بودن بکنمُ بمونم کـ ه چی کنم کـه خیـر باشـ ه :( خدایـا راضیم به رضـات ... خب ؟ رضاتُ خیرتُ بده بم اصن حتی اگه الان طوفـان بشم
124
-
تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 8:14
سکوت در اوج فریـادم ... این روزهـا دلـم میخواد بیام یقـ ه باباتُ بگیرمُ بگم میدونستی ازت متنفرم ؟ میدونستی گند زدی به آینده منُ پسرت ؟! دلـم میخواد بیام صاف توی چشای بابات زل بزنمُ بگم میدونستی از کارات بغض قورت میدم ؟ میدونستی خجالت میکشم از کارایی که تو کردیُ حالا زندگی مـا استاپ کرده ؟! چرا یسری ...
125
-
تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 8:14
مثلـ ه با تمـامِ قـوا واستـادن
126
-
تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 8:13
مثلـ ه بـا بغض صافُ صادق با خودت حرفیـدن کـ ه کجـاییُ کجـا میری آخـ ه . . .
127
-
تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 8:13
از 13 شهریور ... شروع آشتـی مـن بـا دلـم ... کـ ه کمـک کنـم نبـآزه + خوبـ ه ... حتـی میتونـم بگـم سختـ ه ولی همیـن کـ ه میشـ ه نگـ ه داشت خوبـ ه ... 601 روزه کـ ه ... (20 ماه)